هيچ وقت از يك عاشق نپرس جز وصال با معشوق چه چيزي از اين دنيا مي خواهي، چرا كه در جواب خواهد گفت: مگر دنيا جز آن كسي كه دوستش دارم چيز ديگري هم دارد؟!
چه لحظه دردآوري است وقتي چشمانت را مي بندي و در روياهاي خويش خود را كنار كسي كه دوستش داري تصور مي كني اما وقتي چشم مي گشايي و او را نمي بيني دوست داشتي هميشه نابينا بودي اما او را مي ديدي!
هر گاه در چشمانم اشك ديدي آن را به حساب دردي كه در دل دارم مگذار، اين اشك ها سرازيرند چون آن دردي كه من در دل دارم تو نداري!
مهم نيست مقصد اين جاده كجاست، مهم نيست تا مقصد چقدر فاصله مانده، مهم اينه كه من مسافر اين جاده ام، پس اصلا مقصدي در كار نيست!
پرنده اي كه عاشق نيست وقتي در بند گرفتار مي آيد تنها به رهايي فكر مي كند اما پرنده اي كه عاشق است حتي زماني كه در بند گرفتار مي آيد تنها رسيدن به معشوق خود را آرزو دارد، حتي اگر آن معشوق در قفسي ديگر باشد!
اي روياي محال!
جسارت مرا ببخش اگر مهر تو را در دل راه دادم، آخه گاهي اوقات كلاغ ها هم پس از ديدن يك طاووس زيبا فراموشكار ميشن و يادشون ميره كه تنها يك كلاغند!
نظرات شما عزیزان:
|